داستان واقعی که برای خودم اتفاق افتاده بود.

آقا ..آقا..  من میخواستم برم کرج میشه منو راهنمایی کنید... بله خواهش میکنم.

پس از دادن آدرس چون مسیرمون تا شرکت یکی بود من نیز با آنهاکه دو برادر بودند همراه شدم. دو برادر در جلو و من در صندلی عقب ماشین نشستیم و راه افتادیم .سر یکی از این خیابانها ترافیک شد من نیز با علم به اینکه آقای راننده خیلی به ماشینش حساس بود اجازه گرفتم و پیاده شدم تا نقش پلیس راه را ایفا کنم از قضا همین که راه باز شد با سرعت سر سام آوری از من دور شدند(بیا برای مردم خوبی کن!) حالا مارو میگی دود بود که از سرم بلند میشد عصبانیو با حالت عصبی یک تاکسی گرفتم و راه افتادم در حین راه این آقایونو دیدم که ایستاده اند و به اطراف خود نگاه میکنند باخود گفتم من باید حال این دو نفر را بگیرم تا دیگه از این ... نکنن.

پس از طی مسافتی به راننده تاکسی گفتم همین جا پیاده میشم. بعد از توقف کنار شرکتمون کناری ایستادم تا اینکه اون دونفر سر رسیدند و با تکان دادن دستم نگه داشته و پیاده شدن همانا و منو غرق در بوسه کردن همانا! سلام و صلوات بود که نثارم میشد منم هاج و واج از این همه محبت خجالتتعجب

نتیجه: اون بندگان خدا منو با( استغفرالله)  امام زمان (عج) اشتباه گرفته بودند نه اینکه منم تو اون ساعت (10 شب) و مراسم بنا به مصلحت با محاسن بلند و یک بارونی و چهره ای کاملا" مذهبی و نورانیلبخندشرکت کرده بودم دیگه همه چیز مهیا بود برای یک اشتباه بزرگ و تاریخی و البته هیجان انگیز برای من و اونا. تازه بندگان خدا میگفتن اگه شمارو اینجا نمی دیدیم کلی نذر و نیاز و قربونی گفته بودیم.

تا یادم نرفته اینم بگم که اون دو نفر اصلا" از پیاده شدن من از ماشینشون تو اون شلوغی خبر دار نمیشن با اینکه من  اجازه گرفته بودم. و در حین حرکت با من که در ماشینشون نبودم هم صحبت و درد دل میکردن. چشمکیکیشون میگفت در حین صحبت بودم که برگشتم به سمت عقب و دیدم غیب شدید همانجا بود که باورمون شده بود که شما خود امام(عج) هستید که به این شکل ظهور کردید.نیشخند خدایا چه مردم نارنین و ساده ای داریم خودت مارو به راه راست هدایت کن.قلب

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدخت

حال ((من)) دیدن دارد وقتی کسی حال ((تو)) را میپرسد

مهدخت

ای بابا عجب مردمان ساده لوحیم ما

فیامین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سماء

ما در همهء زمینه ها فقط شور داریم و نه شعور...! العجل العجل هم الکیه نتیجه اش میشه این ساده لوحیا... ممنون.[گل]

فهیمه

خوشبختی نگاه خداست.دعا میکنم خداوند لحظه ای از تو چشم برندارد[گل]

گوشه دنج

در اینصورت شایعه به پایان رسیدن دنیا هم دنباله اتفاق همون روز باید باشه.[لبخند] خاطراتتان سرشار از خوشی.

مهدخت

خدایا بعضی وقتا بدون اینکه دلیلش رو بدونم می زنی تمام کاسه کوزه ها مرا می شکنی

فهیمه

زندگی سه تا پیچ داره،تولد،رفاقت،مرگ، سر پیچ دوم دیدمت،تا پیچ سوم باهاتم[گل]

دنیا

خیلی مطلب جالبی بود.ممنون..